از روی گوش هات جاری بود و روان می شد روی شانه هات چه غسل ها که کردند انگشتانم میان آبشار گیسوانت ... . آینه ت را نگاه کن! من تاب جاری نبودنش را روی شانه هات ندارم.
خ .
"دوستت دارم"
تکیه کلام تو بود
من بی جهت به آن
تکیه کرده بودم!
یازدهم هر ماه، کنار تخت سنگ ها، روی شن هایی که هنوز عکس خونه و دودکشش رو، موجا از خاطره ی ساحل پاک نکردن ... . - چرا یازدهم؟ - دقت کردی، یازده شبیه دو نفره از دور که انگار دارن کنار هم قدم می زنن؟ - شایدم پاهای یک نفر وقتی وایساده، تنها وایساده... . *یادش به خیر "شبهای روشن"
لب هایم هم نمک گیرش نکرد خوش به حال فال گیر چه قهوه ی پر نمکی داشت ...
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویــران شــدنـــی آنـی ام
این روزها تنگ شده اند.
دست و پایم را گم کردم
که کمتر جا بگیرم
.
زندگی مکعبی ست
بـــه ارتـــــفـــاع
مــرگ.
به گریه کردن یک مرد آنور گوشی...
پ.ن. لینک آهنگ از وبلاگ سراب آرزوها 
چقدر آدم ها فرق می کنند. چ قدر اشتباه ساختمشان توی ذهنم ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این روزها تنگ شده اند.
دست و پایم را گم کردم
که کمتر جا بگیرم
.
داشت می گفت با تو مث کف دست صافم...
می گفت که ما ...
که م ا ...
که صدا قطع شد.
مرهم نداشتی،
محرم که داشتی!
برای دفاع از خود نه چنگال دارم نه دندانی قوی. برای دفاع از خود تنها می توانم چند سوال مطرح کنم. صبا زواره ای ــــــــــــــــــــــــــ هی رفیق قدیمی! هم خاطره درد های قدیم! حواست نیست پتک زدی به من ترک خورده! این حرف هات مرهم نمی شود قدیمی! منم و چنگک علامت سوال! چیزی شبیه به "چرا؟".
حواست نیست! پشتم را خالی کردی!
یک سال
دیگر
گذشت...
.
ایستاده ام
با چشمانم که تنها یادگار کودکی من است
و حافظه ام
سوغاتی برای آینده.
ایستادن درد دارد.
خیلی نرم و آهسته
دی وا نه می شوم.
باید باور کنی! دنیا همینه، خواب روی شونه ی گرگ، یعنی یه خواب ابدی. گرگ یعنی خوش باوری.
گرگ شنگول را خورده است گرگ منگول را تکه تکه می کند... بلند شو پسرم ! این قصه برای نخوابیدن است ! - گروس عبدالملکیان -
دریغا از رفیقانی که هم آواز من بودند به سوی ا و ج ویرانی پل پرواز من بودند . هم درد من بود؟ اون هم دروغ ...
به من گفت بیا.
به من گفت بمان.
به من گفت بخند.
به من گفت بمیر.
آمدم،ماندم،خندیم، مُردم.
روزی خواهم مرد زودتر از آنچه فکرش را کنی وآن قدر خواهم مرد که حسابش از دست گورستان در برود این هم برای خودش مساله ای است، نیست؟ با راه حلی بیهوده با عبوری تا هیچ هرگز بر نخواهم گشت به جایی که تکرار آشیانه عقاب ها را هم واژگون می کند جایی که حوصله از شستن این همه بشقاب سر می رود جایی که کسی منتظرم نیست آری بر نخواهم گشت حتا اگر تمام فرشتگان التماس کنند حتا اگر گورکن سیگاری به من تعارف کند . - هومن حکیمی -
درخت ها در پای تبرها / این بود خلاصه ی خبرها
.
گفتم تا بدانی.
دریا هم که باشد، قطره هایش تمام می شود.
صبر.
من که تا پیشانی فرو رفته ام در صبوری.
باقیش را خدا بزرگ است.
باقیش...
.
به شرط حیات.

