... . تو با "بی با منی" رو به رویم نشسته ای ... من یاد گذشته ام را خاک کرده ام، نشسته ام رو به رویت ... تو یادت را روی طاقچه نشاندی... حسرتم خیس میشود وقت دیدنش ... این جمله ها با هیچ چسبی نمی چسبند به هم، این واژه ها هم. من فقط اندوهم را تلاش میکنم...می رسم به آه... این واژه ها با هیچ چسبی نمی چسبند به هم، نزدیک نیا، هر آن است که بریزند... تَرتَر از آنم که طاقتم نبارد... وقت غروب داشتی میتابیدی هنوز فریاد زدم نشنیدی فقط خواستم بگویم: یادم تو را در آغوش ...
"ماسه ها فراموش کارترین رفیقان راهند! پابه پایت می آیند، آنقدر که
گاهی سماجت شان در همراهی حوصله ت را سر می برد، اما کافی ست تا اندک بادی
بوزد یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ی ضعیفشان رد پایت پاک
شود ..." تا همینجاش کافی ست، به خوب خود شناسی ای رسیده ای رفیق ناهمراه! تو
ماسه صفتی! دیگر به دریا قدم نخواهم گذاشت تا گرفتار ماسه ها شوم. ماسه صفتی ... به لحظه ای با موج ها بودن فروختی تابیدنم را. من از نسل آقتابم منت تابیدنم رویت نیست اما از نعمت داشتنم محروم کردی خودت را. . دیگر به دریا پا نخواهم گذاشت که ماسه ها زخم کرده اند پای دلم را. .
از روی گوش هات جاری بود و
روان می شد روی شانه هات
چه غسل ها که کردند انگشتانم میان آبشار گیسوانت ...
.
آینه ت را نگاه کن! من تاب جاری نبودنش را روی شانه هات ندارم.
خ .
"دوستت دارم"
تکیه کلام تو بود
من بی جهت به آن
تکیه کرده بودم!
یازدهم هر ماه، کنار تخت سنگ ها، روی شن هایی که هنوز عکس خونه و دودکشش رو، موجا از خاطره ی ساحل پاک نکردن ... . - چرا یازدهم؟ - دقت کردی، یازده شبیه دو نفره از دور که انگار دارن کنار هم قدم می زنن؟ - شایدم پاهای یک نفر وقتی وایساده، تنها وایساده... . *یادش به خیر "شبهای روشن"
لب هایم هم نمک گیرش نکرد خوش به حال فال گیر چه قهوه ی پر نمکی داشت ...
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویــران شــدنـــی آنـی ام
این روزها تنگ شده اند.
دست و پایم را گم کردم
که کمتر جا بگیرم
.
زندگی مکعبی ست
بـــه ارتـــــفـــاع
مــرگ.
به گریه کردن یک مرد آنور گوشی...
پ.ن. لینک آهنگ از وبلاگ سراب آرزوها 
چقدر آدم ها فرق می کنند. چ قدر اشتباه ساختمشان توی ذهنم ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این روزها تنگ شده اند.
دست و پایم را گم کردم
که کمتر جا بگیرم
.
داشت می گفت با تو مث کف دست صافم...
می گفت که ما ...
که م ا ...
که صدا قطع شد.
مرهم نداشتی،
محرم که داشتی!
برای دفاع از خود نه چنگال دارم نه دندانی قوی. برای دفاع از خود تنها می توانم چند سوال مطرح کنم. صبا زواره ای ــــــــــــــــــــــــــ هی رفیق قدیمی! هم خاطره درد های قدیم! حواست نیست پتک زدی به من ترک خورده! این حرف هات مرهم نمی شود قدیمی! منم و چنگک علامت سوال! چیزی شبیه به "چرا؟".
حواست نیست! پشتم را خالی کردی!
یک سال
دیگر
گذشت...
.
ایستاده ام
با چشمانم که تنها یادگار کودکی من است
و حافظه ام
سوغاتی برای آینده.
ایستادن درد دارد.
خیلی نرم و آهسته
دی وا نه می شوم.
باید باور کنی! دنیا همینه، خواب روی شونه ی گرگ، یعنی یه خواب ابدی. گرگ یعنی خوش باوری.
گرگ شنگول را خورده است گرگ منگول را تکه تکه می کند... بلند شو پسرم ! این قصه برای نخوابیدن است ! - گروس عبدالملکیان -
دریغا از رفیقانی که هم آواز من بودند به سوی ا و ج ویرانی پل پرواز من بودند . هم درد من بود؟ اون هم دروغ ...
به من گفت بیا.
به من گفت بمان.
به من گفت بخند.
به من گفت بمیر.
آمدم،ماندم،خندیم، مُردم.

